تبليغاتX
طنز + آموزش نویسندگی + ادبی







طنز + آموزش نویسندگی + ادبی

سریال طنز نوروزی شبکه سه اعلام شد

شستچی به بویو می رود    نام سریال طنز نوروزی شبکه سه سیما اعلام گشت که ادامه ردهنده راه مرد هزار چهره است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

اسباب کشی

 

 

 

baqedel.blogfa.com

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

فاصله ها

تا به حال شده ازت بخوان يك چيزي رو اندازه گيري كني؟
منظورم اينه كه شده ازت بخوان فاصله بين دو چيز رو به دست بياري؟
تو اين جور مواقع چي كار ميكني؟
سراغ متر مي ري؟ به نتيجه ديگران مراجعه مي كني؟ از فرد امين مي پرسي؟
شايد هم بخواي حدس بزني.
اما شده تا به حال چيزي رو اندازه گيري كني كه كسي اون رو اندازه گيري نكرده؟
يا حداقل اينكه كمتر كسي به اندازه گيري اون پرداخته باشه؟
آخه مي دوني؛ عصر عصر سرعته. زمان مدرنيته شده. دور دور كلاس گذاشتن و ... شده. مثلا اگه ازت بخوان فاصله دلت رو با خدا اندازه گيري كني، چي مي كني؟
اگه بخوان فاصله انسان ( امروزي ) با انسانيت ( به معناي حقيقي كلمه ) رو بگي، چي مي گي؟
يا مثلا بپرسن كه فاصله آدمها با هم تو دنياي امروزي هم اندازه فاصله هاي جغرافياييشون هست يا نه، چي ميگي؟ چه واحدي رو انتخاب مي كني؟ معيارهات براي اندازه گيري چيه؟ شايد بپرسي اصلا چرا بايد اندازه گيري كرد؟
¤¤¤
مي دوني كه براي اندازه گيري دوتا چيز، هر دو بايد در » مكان » و » زمان » باشن. حالا اگر بخواي فاصله انسان ( اصلا چرا همه، اول خودم بعد ديگري؛ پس فاصله خودمون ) تا خدا رو حساب كني چي مي كني؟ خودمون كه تو « زمان » و « مكان » خاصي هستيم اما... صبر كن. فكر نمي كني هر چي بيشتر دنبال معيار اندازه گيري باشيم ، كمتر پيدا مي كنيم و در نهايت دوباره بايد به معيارهاي خودش برگرديم. چون قبل اينكه « زمان » و «مكان » به وجود بياد، خدا وجود داشته. يا به عبارت بهتر، خالق زمان و مكان خداست و لاغير.
بايد به معيارهايي برگرديم كه خود خدا براي اندازه گيري فاصله انسان تا خودش رو گفته.
حالا يك سوال. فكر نمي كني كه «شب هاي قدر» هم يك مكان و هم يك زمان خوب براي به دست آوردن «فاصله » خودمون تا خداست. فاصله اي كه راه جبرانش تا آخر عمر باز هست. اما هر چي زودتر پا به راه بگذاري، بيشتر مي ري. يعني يك جورهايي فاصلت تا اوستا كريم كمتر ميشه. وقتي هم كه فاصلت تا خدا كمتر بشه ، از شيطون هم دورتر ميشي! انگار بين خدا و خرما يكي رو بايد انتخاب كرد. پرانتز باز : زمانها ي قديم و عهد جاهليت، مردمي بودند كه ميوه هايي همچو خرما را كنده و به شكل بت ( به اصطلاح خودشون خدا !) در مي آوردند و بعد از مدتي كم كم شروع به استفاده از اعضاي اون مي كردن. مثلا دست بت رو مي كنند و مي خوردند! اين شد كه گفتند بابا يا خدا رو بخواهيد يا خرما رو ! پرانتز هم بسته.
اين شبها فرصتي كه توي يك سال تكرار ناپذيره. خود اين شب هم جالبه. بيش از هزار سال. با يك حساب سر انگشتي ميشه كمي بالاتر از 80 سال. يعني حدود عمر يك انسان تو اين زمونه. شبهايي كه سرنوشتها رقم مي خوره. شبهايي كه خيلي از فاصله ها رو نشون ميده بدون اينكه بخواي اندازه گيري كني. يعني خود خدا نشون مي ده. بالاخره بايد مشخص بشه كه « تر و خشك با هم مي سوزه» فقط يك ضرب المثل اون هم فقط تو اين دنياست.
خيلي عجيبه. خدا يك زمينه براي پاك شدن ( يا حداقل غباروبي ) دل به بندهاش داده و بعد هم واقعه اصلي. شب قدر. شبهايي كه هرچي به عظمتش فكر كني باز هم بي نتيجه مي موني. قدر و قيمت اين شبها رو خود خدا بايد بگه. ذهن بشر كه اگر بي نقض بود اينهمه فاجعه تو دنيا به وجود نمي اومد.
مخلص كلام. قيمت اين شبها رو نميشه با قيمت چيزي عوض كرد. چون به عالم غيب هم ايمان داريم. چون مي دونيم كه خدا ضرر بنده هاش رو نمي خواد. اين رو هم مي دونيم كه « از تو حركت و از من بركت» . يعني تا خودي نشون ندي، خدايي نمي بيني.
پس اين شبها همديگه رو فراموش نكنيم كه اگر خودمون به فكر خودمون و همديگه نباشيم نبايد توقع داشته باشيم كه ... .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

بوسه بر یادگار باران

بوسه بر یادگار باران جلال فیروزی

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

رازها - قسمت دوم و پایانی

داستان رازها جلال فیروزی

 

قسمت دوم و پایانی داستان رازها

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

به اسم تو

 

به اسم تو

 

ببخش که نظم و قافیه بر هم می خورد به اسم تو

 

مرداب این دو چشم دریا می شود به اسم تو

 

ببخش که به اسم تو گریه می کنم تا صبح

 

آخر غبار این دلم چنین می رود به اسم تو

 

ببخش که روزگار سخت می گیرد بر دلم

 

اما این دلم جان می گیرد به اسم تو

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

شباهت نویسندگی با چند شغل

 

 

 

کشاورزی: نویسندگی مانند کشاورزی است و نویسنده نیز همچو کشاورز عمل می کند. آن هنگام که می کارد، نه برای خودش بلکه برای دیگران نیز است. در اصل باید گفت که محصول خودش – که محصول زحمات اوست – برای دیگران نیز می باشد. پیش از همه خودش استفاده می کند اما بیش از آنکه خودش استفاده کند، دیگران استفاده می کنند. همانطور که یک کشاورز سالم می کارد تا محصولش به بار بنشیند، نویسنده نیز – باید – سالم می کارد (بکارد) تا نتیجه محصولش را ببیند. و همانطور که اگر محصول کشاورز ( در هر هنگام ) مسموم شود، مسموم می کند؛ اثر مسموم نویسنده نیز مسموم ( گمراه ) می کند. نه تنها مفید نمی باشد، بلکه مضر نیز می باشد.

پرانتز باز : اینجاست که شاید بتوان فهمید چرا می گویند " قلم علما با ارزشتر از خون شهدا است" چرا اصولا سازندگی از آن بر می آید و در مقابل ، تخریب نیز از سوی آن بر می آید. خروجی شبکه های ماهواره ای. بیانیه های سیاسی و نطق های بزرگان – فارغ از جایگاهشان – از ورودی چیزی بنام قلم سرچشمه می گیرد. پرانتز بسته.

هر که برای محصولش بیشتر زحمت بکشد، محصول با کیفیت بالاتری را تحصیل می کند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

رازها

داستان رازها جلال فیروزی

 قسمت اول داستان رازها.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

اشک تو


در ورای اشکهای تو
در ورای آن نگاه
در کنار عشق و آه
و در ورای قلب خسته ات
صبر کن
عکس خورشید افتاده است
در آن چشم ترت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط جلال فیروزی |

بی تاب اشک




نه بیتاب اشکم
نه گریه
بدنبال سنگ سختم
تا این قلبم بشکند
بشکند تا خداوندگار به آن بیاید
و خدایی که گفتند
در قلب شکسته جای دارد





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط جلال فیروزی |